شنبه، آذر ۱۲، ۱۳۹۰

ایرج میرزا: بيچاره چه میکشی خودت را، ديگر نشود حسين زنده / کشتند و گذشت و رفت و شد خاک، خاکش علف و علف چرنده



سروده زیر اثر شاعر طنز نویس و توانای قرن پیشین، ایرج میرزا میباشد که او نیز با درد و اندوه بسیار از خرافات پرستان و گستردگان فرهنگ بی خردی، فریادش به آسمان بر خاسته بود.  امیدواریم که روزی مردم آلوده اندیش ما از تار عنکبوت مسموم کننده اندیشه تازی رهایی یابند..؛

بیچاره چه می کشی خودت را / دیگر نشود حسین زنده/ کشتند و گذشت و رفت و شد خاک / خاکش علف و علف چرنده / من هم گویم یزید بد کرد / لعنت به یزید بد کننده / اما دگر این کتل متل چیست / وین دسته ی خنده آورنده / تخم چه کسی برید خواهی / با این قمه های نابرنده / آیا تو سکینه یی که گویی / سو ایستَمیرم عمیم گلنده / گو شمر و تو کیستی که گویی / گل قویما منی شمیرالنده / تو زینب خواهر حسینی / ای نره خر سبیل گنده / خجلت نکشی میان مردم / با این حرکات مثل جنده / در جنگ دو سال قبل دیدی / شد چند کرور نفس زنده / از اینهمه کشتگان نگردید / یک مو ز زهار چرخ کنده / در سیزده قرن پیش اگر شد / هفتاد و دو سر ز تن فکنده / امروز چرا تو میکنی ریش / ای در خور صد هزار خنده / کی کشته شود دوباره زنده / با نفرین تو بر کشنده / باور نکنی بیا ببندیم / یک شرط به صرفه ی برنده / صد روز دگر برو چه امروز / بشکاف سر و بکوب دنده / هر برسر ریش خود بزن گل / هی برتن خود بمال سنده / هی با قمه زن به کله ی خویش / کاری که تبر کند به کنده / هر بر سر خود بزن دو دستی / چون بال که میزند پرنده / هی گو که حسین کفن ندارد / هی پاره بکن قبای ژنده / گر زنده نشد عنم به ریشت / گر شد عن تو به ریش بنده..؛


پنجشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۹۰

سرنوشت کفار و دشمنان در اسلام / چون با کافران روبرو شديد، گردنشان را بزنید



سوره توبه آیه 123
«يـَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ»

ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!

سوره محمد آيه 4
«فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ»

چون با کافران روبرو شديد، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو فکنديد، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد. آنگاه يا به منت آزاد کنيد یا به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پايان آيد. و اين است حکم خدا. و اگر خدا ميخواست از آنان انتقام ميگرفت، ولی خواست تا شمارا به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نميکند!

سوره احزاب آیه 61
«مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا»

اینان لعنت شدگانند. هرجا یافته شوند باید دستگیر گردندو به سختی کشته شوند

سوره مائده آیه 33
«إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ.»

سزاى كسانى كه با [دوستداران] خدا و پيامبر او مى‏جنگند و در زمين به فساد مى‏كوشندجز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلافجهت‏ يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند اين رسوايى آنان در دنياست و درآخرت عذابى بزرگ خواهند داشت!

سورۀ بقره: آيات 178 تا 179،
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى‏ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى‏ بِالْأُنْثى‏ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْ‏ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسانٍ ذلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدى‏ بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ أَلِيمٌ »

اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! حكم قصاص در مورد كشتگان بر شما نوشته شده است، آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن، پس اگر كسى از ناحيه برادر (دينى) خود مورد عفو قرار گيرد (و حكم قصاص او تبديل به خونبها گردد) بايد از راه پسنديده پيروى كند (و در طرز پرداخت ديه، حال پرداخت كننده را در نظر بگيرد) و قاتل نيز به نيكى ديه را به ولى مقتول بپردازد (و در آن مسامحه نكند) اين تخفيف و رحمتى است از ناحيه پروردگار شما و كسى كه بعد از آن تجاوز كند عذاب دردناكى خواهد داشت

چهارشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۹۰

"زن" مظهر شرارت و شهوت



تلاش برای وادار کردن زنان به قبول اطاعت و بردگی جنسی از مرد به مجازت زنان سرکش در این دنیا و تهدید به مجازات و عذاب آخروی در آن دنیا و همچنین تجلیل از زنان مطیع و وعده بهشت به آنان محدود نمی شد . در کنار بکار بردن این روش ها ، همچنین سعی می گردید تا با شکستن غرور و شان فردی آنان و قبولاندن این امر به آنان که موجوداتی پست تر از مردان هستند از یکسو به حق تملک و کنترل خود بر آنها لباس حقانیت بپوشانند و از سوی یکدیگر از طریق تحمیق و شستشوی مغزی زنان؛ خود آنان را نیز به این امر معنقد سازند که موجوداتی ناقص العقل و شر آفرین بوده و نیازمند کنترل توسط مرد می باشند . مثلا در انجیل کتاب مقدس مسیحیان به زنان گفته  شده: "خدا مرد را از روی مدل خودش ساخت و از آنجا که خودش روح است بنابراین مرد حکم روح زن و زن حکم بدن را پیدا می کند". و از آنجا که در این مذهب روح برتر از جسم بود بنابراین مرد که از روی خدا ساخته شده بود به وی نزدیک تر و موجودی کاملتر بحساب می آمد ، در حالیکه زن که حکم بدن را داشت موجودی ناقص محسوب شده و تنها با ازدواج با مرد که حکم سر او را پیدا می کرد می توانست به موجودی کامل تبدیل شود . و همانطور که بدن توسط سر کنترل و هدایت می شود ، زن نیز می بایسن توسط مرد یعنی عقل کنترل می شد زیرا زن ، بدون کنترال مرد مانند بدن بدون سر و عقل ، منبع شرارت ، شهوت و گمراهی بود !
در "عهد عتیق" کتاب مقدس یهودیان نیز رد پای همین نظر یافت می شد . از همین رو بهنگام عبادت مرد حق داشت بدون پوشاندن سرش در برابر خدا عبادت کند ولی زن باید سرش را می پوشاند زیرا او فاقد یک عضو اساسی بود . او بدن ِبدون سر ، یعنی فاقد عقل بود . زن بدنی بود که شهوت بر آن حاکم بود .
در هر دو مذهب ، حساسیت زن دلیل بر نداشتن عقل و کنترل احساسات قلمداد می شد . و این بخشی از طبیعت اش بود که از شیطان به ارث بده بود . از این رو در طی قرون وسطی که موقعیت زنان به اوج فرودستی خود می رسد این اعتقادات را که گویا زن از جانب شیطان و برای فریب مرد فرستاده شده تا آنجا رواج می دهند که در قرن 13 میلادی "توماس آکیناس" بزرگترین مقام مذهبی در جهان مسیحیت علنا اعلام میکند که زنان حتی با شیطان هم ممکن است رابطه داشته باشند !
در نتیجه در بسیاری از نقاشی های قرون وسطی در اروپا می بینیم که زن در حالیکه پشت سر شیطان زانو زده است در حال بوسیدن دم وی می باشد . از آن به بعد زنانی را که دارای علائم و نشانهای هم خوابگی با شیطان بودند ( این نشانها دقیقا توضیح داده شده بودند ) دستگیر و زنده زنده در آتش می سوزاندند .
از نظر " توماس آکیناس " زن به خاطر طبیعت بیولوژیک و روحیش پست تر از مرد می باشد . او از نظر فیزیکی ضعیف تر ، فاقد قدرت خویشتن داری و در منطق و استدلالات در مرحله پائین تری از مرد قرار دارد . از این روست که او به خاطر طبیعت اش مناسب آنست که در خدمت و وابسته به مرد باشد . (1)  
در مذهبی کنفسیوس نیز زن اینطور توصیف می شود :
"جنس ماده بنابر طبیعت اش پست است ، او مانند ماه سیاه و مانند آب تغییر پذیر است . حسود، کوته بین ، و طعنه زن است. بی ملاحظه ، کودن و تحت تسلط احساساتش است . زیبایی اش دامی است برای مرد نامحتاط ، و ویران کننده دولتها " (2)  
بنابر آموزش های " تلمود " در مذهب یهود نیز ، در کتاب "Jubulees  " که در سال های میان 106 و 109 قبل از میلاد تالیف شده است زنان اینطور توصیف شده اند : 
کارشان فقط سکس کردن و شهوت است و هیچ صحت علمی در کارشان نیست . برای همین اعمالشان شیطانی است .(3)  
و در " جنسیس Genesis
 " زنان به چهار صفت منتسب می شوند : "آنها شکمو هستند . دزدانه به حرف دیگران گوش می دهند و تنبل و حسودند " (4)
همینطور در جای دیگر در مذهب یهود زنان
" ظرف پر از کثافت با دهان پر از خون اند "(5) . و یا " به من هر نوع شرارت را بده جز شرارت زن را " و "گناه از زن آغاز شد و به خاطر او همه ما می میریم " (6) 

و سرانجام در کتاب دعای روزانه آنان می خوانیم در حالیکه دعای مردان این است که هر روز بگویند : 
"شکر تو خدا را ، ای خدای بزرگ ، پادشاه جهان ، که مرا زن نیافریدی " 

در قرآن ، کتاب مسلمانان نیز نام دختر و زن چیزی است که نسبت دادن آن به فرشتگان و فرزندان خدا ، مایه خواری خدا می شود . در قران که فرشتگان را تحت عنوان دختران خدا نامبرده اند سرزنش می شوند :

" و آنانکه به آخرت ایمان ندارند ، فرشتگان را نام دختران (خدا) گذارده اند " (7)  
و در همانجا در آیه های دیگر از پیغمبر می خواهد که از مشرکان که گویا خدا را متهم کرده اند که فرزند دختر دارد سوال کند:
" پس تو ای رسول ، از این مشرکان بپرس که ایا الله را فرزندان دختر است و شما را پسر؟ یا آنکه چون ما فرشتگان را خلق می کردیم آنجا حاضر بودند ( و دیدند که ) آنها را زن آفریدیم ( نه مرد ) ؟ "  (8)
در ادامه چنین دیدی به زن بود که در آثار و نقل قولهایی از جانشینان پیغمبر به موارد زیادی بر می خوریم که در آنها با صراحت از زن به عنوان موجودی بی عقل ، شریر و خطرناک که هرگز نباید بدون کنترل خود رها شود ، یاد می شود . لحن این گفته ها از گفته های قران کاملا شدید تر است . چرا که در زمانیکه محمد ادعای پیامبری کرد ، جامعه عربستان هنوز مرحله مادر تباری را به طور کامل پشت سر ننهاده و زنان از قدرت و احترام بیشتری برخوردار بودند . در حالیکه پس از وی و در زمان جانشینان وی زنان قدرت خود را کاملا از سدت داده و صدمه پذیر تر بودند . برای همین آنچه را که خود پیغمبر براحتی جرات اظهارش را نداشت جانشینانش با آسودگی می توانستند به زبان بیاورند . مثلا عمر خلیفه دوم و جانشین پیغمبر پس از ابوبکر به پیروان خود توصیه کرد :

" تمام وجود زن شر است و بدتر آنکه او شر لازمی به شمار می رود " (11)  
" به زنها اجازه ندهید نوشتن یاد بگیرند. همیشه به خواست های بول هوسانه آنها پاسخ منفی بدهید " (9)
و یا علی پیشوای شیعیان جهان ، توصیه های زیر را می کند :  
" ای مردم بدانید زنان ناقص ایمان، ناقص بخت و ناقص خرد هستند " (10)  
" هیچگاه با زن مشورت نکنید زیرا عقیده های او بدون ارزش است . زنها را پنهان نگهدارید به گونه ای که نتوانند دیگران را ببینند. وقت زیادی را با زنها نگذرانید زیرا آنها سبب فرورزی شما می شوند " (12)

" ای مردان، هیچگاه از زنانتان فرمانبرداری نکنید . هرگز اجازه ندهید آنها درباره زندگی شما نظر بدهند . اگر به زنان اجازه بدهید به شما پند دهند آنها تمام دارایی شما را بر باد خواهند داد و در برابر تمام دستورات و خواست های شما نافرمانی خواهند کرد . هنگامی که آنها با خود تنها هستند دینشان را فراموش می کنند و فکر خود می افتند و به محض اینکه شهوت جسمانی بر آنها غلبه می کند ، رحم و پاکدامنی خود را از دست می دهند. لذت بردن از آنها کاری است آسان ، ولی در این صورت برایتان دردسر فراهم میکنند . حتی زنهایی که از همه زنهای دیگر پاکدامن تر هستند ، عفت و نجابتشان کاستی دارد و فاسد ترین آنها زنهای راکاره ( فاحشه ) هستند . سالخوردگی نیز آنها را از شرهای ذاتیشان پاک مکی کند . زنها در سه فروزه با افراد بی دین و بدون ایمان شریک هستند : آنها از اینکه مورد ستم قرار گرفته اند شکایت می کنند . در حالیکه ر واقع خودشان هستند ستمگری می کنند . آنها سوگند می خورند و در همان حال دروغ میگویند و آنها وانمود می کنند که مردها را از خود دوز می سازند. در حالیکه در واقع خودشان نسبت به آنها تمایل سوزان دارند . بیایید به درگاه باری تعال التماس کنیم به ما کمک کند از شر و وسوسه و جادوی زنها در امان باشیم " (13)  

در مذهب زرتشت نیز :  
" پریان از دستیاران و سپاهیان اهریمن بشمار میروند که برای گمراه کردن پیروان مزدیسنا در راه آنان دام می گستراند و در پی تباه کردن آتش و آب و گیاهان و ستوران پیوسته به کار و کوشش اند " (24)  
" ماهانه که زن می بیند ( دوران حیض-پریود ) اثر اهریمنی است و از این رو هر ماه چند روز اهریمن به زن نزدیک می شود و او را پلید می سازد و چون که چنین حالت در مرد نیست او از زن پاک تر و برتر است " (25)

در میان روسها نیز مصطلح بود که "موی زن ممکن است رشد کند ولی شعورش نه" . به این ترتیب اتهامات ناقص العقل بودن ، دروغگویی و بولهوسی زنان که اینطور بر سر آنان کوبیده می شده است ، برای آن بوده است که بی حقوقی و حق کنترل مردان بر آنها توجیه شده و از امکان اینکه آنها در موقعیتی قرار گیرند که بخواهند در برابر چنین کنترلی قد علم کنند جلوگیری به عمل آید .
ولی این استدلالات با واقعیت منطبق نبوده اند . آیا واقعا زنان ناقص العقل، دروغگو و بوالهوس تر از مردان بوده اند ؟
در مورد بوالهوسی باید گفت که مردان در هر سه مذهب بیش از یک زن برای خود اختیار می کرده اند . شهوتران تر از زنان بوده اند . در اسلام داشتن تا 4 زن عقدی رایج بوده است . و این البته به غیر از کنیزانی بوده است که هر مرد می توانسته تا هر تعداد که می خواسته داشته باشد .

در قران آمده است :
" پس آنکس از زنان را به نکاح خود در آوردید که شما را به نیکو و مناسبات با عدالت است دو یا سه یا چهار ( یا بیشتر ) " (16)
زندگی شخصی خود محمد که با 9 زن عقدی و 5 کنیز و برده جنسی نمونه کاملی از یک مرد شهوتران بوده است ، گویای بیشترین حقیقت است . شهوترانی وی بحدی بوده است که از دختر بچه 6 ساله ای چون عایشه نیز که از لحاظ سنی در رده نوه و نبیره اش بوده نیز نمی گذرد . طبری از قول عایشه چنین می نویسد :

"روزی پیغمبر به خانه ما آمد . من در ننوئی بودم و باد می خوردم . (مادرم) مرا کشید و برد و چون به نزدیک در رسیدم مرا نگهداشت تا کمی آرام شدم . آنگاه بدرون رفتم و پیغمبر خدا در اطاق ما بر تختی نشسته بود . و مردان و زنان برفتند و پیغمبر در خانه ام با من زفاف کرد . من آنوقت 7 سال داشتم " (17) 

در مذهب یهود نیز تا قرون وسطی چند زنی وجود داشته است . بطوریکه فرمانروایان و رهبران مذهبی می توانستند چند زن داشته باشند ولی به مردم عادی تک زنی توصیه می شده است . بهر حال " رَبای های " مختلف توصیه های متفاوتی داشته اند و از یک تا 4 و گاهی تا هر تعداد مورد دلخواه زن را مجاز میدانسته اند . خود سُلیمان پیغمبر ، بنابر روایات مذهبی حدود 700 زن و 300 معشوقه کنیز داشته است . با اینحال از قرن 11 به بعد چند زنی در یهودیت ممنوع می شود . (18)  
همین طور در مسیحیت نیز با همه دید  منفی اش نسبت به سکس و لذت جنسی ، فرماندهان مسیحی در قرون وسطی اغلب بیشتر از یک زن داشته اند . (19)  

و اما در مورد دیگر اتهامات ، دروغگویی نتیجه موقعیت شخصی و اجتماعی فرد می باشد . همانطور که مردان به عنوان قدرت های حاکم و زورگو برای فریب زیر دستان و توجیه زورگویی خود به آنان دروغ می گفته اند . دروغگویی زنان هم به خاطر موقعیت فرودست و نا امن و به منطور فرار از تهدید و مجازات بوده است . وگرنه دروغگویی زنان یا مردان هیچکدام یک امر ذاتی و آنطور که در آموزشهای مذهبی ادعا می شده ، خصوصیت خاص زنان نبوده است . همینطور هیچ دلیلی در دست نبوده است که زنان نسبت به مردان از بهره عقلی کمتری برخوردار بوده اند .
کاردانی بیشتر مردان در امور ادعا و خارج از خانه به خاطر مشغول داشتن اجباری زنان در دایره تنگ و کوچک اشتغالات خانه و جلوگیری از دخالت آنان در امور دیگر و نتیجتا کسب تجربه در این زمینه ها بوده است و ربطی به داستان خود ساخته تفاوت ذاتا عقلی و بین آنان و مردها نداشته است.
متوسل شدن به منطق الهی برای توجیه و تحمیل این اتهامات خود دلیل غیر واقعی آنها بوده است . چرا که هر جایی که پای استدلال عقلی و علمی لنگ بر میدارد جا برای استدلال و منطق الهی باز می شود . با این معنا که هر جا ادعایی از لحاظ علمی  منطقی قابل اثبات نباشد ، تشخیص مدعی ادعای خود را به کلام خدا نسبت می دهد و از آنجا که در منطق مذهبی کلام خدا سوال بردار نیست از این طریق قبول آنرا برای همه اجباری و بی چون و چرا می کرده اند .
داستان آدم و حوا در واقع برای همین منظور است که پا به میدان میگذارد . در هر سه مذهب سامی ، داستان آدم و حوا بر فتنه گری و خصلت فریبندگی و گمره کنندگی زن تاکید داشته و سعی در به باور رساندن این مسئله به خود زنان داشته است .
در هر سه آنها حوا که از دنده چپ آدم بیرون می آید با وسوسه گری باعث گمراهی مرد می شود . چرا که او را تشویق می نماید و وا میدارد که از میوه ممنوعه درخت ممنوعه بخورد و همین باعث نزول آن دو از آسمان به زمین می گردد . این داستان در کتابهای هر سه مذهبی وجود دارد . تنها با این تفاوت در " جنسیس " علت نزول انسان خوردن میوه از درخت دانش و در قران از درخت سیب می باشد .
در مذهبی زرتشت نیز هنگامیکه مشی و مشیانه اولین مرد و زنی که آفریده می شوند ، در ابتدا اهریمن بر اندیشه هر دوی آنان مسلط می گردد . بنابراین اولین دروغ را هر دوی آنان بر لب جاری می کنند . ولی دروغ دوم که مربوط به شیر بز و سلب آرامش از مشیانه است ، تنها توسط مشیانه است که گفته می شود از این پس دیوان بر او مسلط می شوند . تا جائیکه او در دیو پرستی پیش قدم می شود و بر سلسله جمعیت جادوگران تبدیل می گردد . به این ترتیب دیو پرستی با مشیانه آغاز می گردد . (20)
البته نباید فکر کرد که ایده پست شمردن زن صرفا به مذاهب سامی و مذهب زرتشت که از جهات بسیاری منبع اولیه بسیاری از خرافات موجود در این مذاهب بوده است ، محدود می شد . سایر مذاهب موجود نیز مانند بودیسم ، کنفسیونیسم و هندوئیسم نیز طرز فکری جز این راجع به زن نداشتند . به عبارت دیگر این طرز فکر رایج در آن دوره بود که به نوبه خود در کتابها و نظریات مذهبی نیز انعکاس می یافت .. برای همین نیز در بودیسم نیز آموزش های آن چیزی جز نظرات و افکار شخصی خود بودا نبود و خود وی ادعایی جز این ندارد .
تصویری جز آنچه که در مذاهب سامی دیده شد ، از زن ارائه نمی شود . برای نمونه ، بودا در بستر مرگ در گفتگویی که با شاگردش " اناندا " دارد ، درباره زنان چنین می گوید . آناندا از او می پرسد :

" لرد، در رابطه با زنان ما چگونه عمل کنیم ؟
از دیدن آنها پرهیز کنید آناندا 
ولی اگر مجبور به دیدن آنها شویم چه بکنیم ؟
از صحبت کردن با آنها خودداری کنید .
اما اگر آنها با ما شروع به صحبت کردند چه ؟
کاملا بهوش باشید آناندا " (21)  

در جای دیگر وقتی آناندا به احترام از زنان یاد میکند ، بودا به او میگوید :

" زنان زود خشمگین می شوند ، آناندا . زنان پر از شهوت اند ، آناندا . زنان احمق اند ، آناندا. به این دلیل است آناندا ، به این دلیل است که زنان در اجتماعات عمومی جایی ندارند ، فاقد کسب و کارند ، حرفه ای ندارند که معیشتشان را از راه آن تامین نمایند " (22)
قرار دادن زنان در موقعیت افراد ناقص العقل و فتنه بر انگیز و اینهمه تاکید بر آن به چیزی جز این منجر نمی شد که زنان حق اختیار و آزادی عمل خود را از دست داده و به اشیاء و موجوداتی که می بایست توسط دیگران کنترل شوند تبدیل می گردند و این همان خصوصیتی بود که امکان تحقق اولین شرط مالکیت بر زن و تبدیل وی به مایملک مرد را ممکن ساخت !

پی نوشت:
(زن مظهر شرارت و شهوت) بخشی از کتاب "زن و سکس در تاریخ" جلد اول، بخش دوم،  فصل سوم، ص 183 تا 193. نوشته سیامک ستوده .

منابع:   
(1) Thomas aquinas, Summa theologica, pt. 1, Q 92, art. 1. In women in
world Religions, Edited by Arbind Sharma, 1987. p. 218.
(2) Women in China, edited by Guisso, Richard and Johanessen, 1981. p.
In women in world Religions, Edited by Arbind Sharma, 1987. p. 135 . In women in world Religions, Edited by Arbind Sharma, 1987. p. 135.
(3) -Jubulees, 25:1.
(4) Gen. R 58. 2.
(5) Shab. 152a.
(6) Appocryrall Ecclesias Ticas" (25-6).
 (7) سوره نجم ، آیه 27
(8) سوره صافات، آیه های 50-149
(9) ابن وراق. مسلمان و مسلمانی، ترجمه دکتر مسعود انصاری ص 566
(10) بازشناسی قران . دکتر روشنگر
 (11) Ascha, Ghassan, De Statut Inferieur de la Femme en Islam, 1986, pp. 38f
 ( 12) ابن وراق ، مسلمان و مسلمانی .ص 567
(13) همانجا
(14) زن به ظن . بنفشه حجازی ، ص 58
(15) مرتضی راوندی . تاریخ اجتماعی ایران ، ص 577 .
(16) سوره نساء . آیه 3 .
(17) محمدبن جریر طبری . تاریخ طبری ، جلد سوم ، ص 930 .
 (18) Parinder edward Geoffrey, Sexual Morality in the world Religions,
p.193, 1996.
(19) King 1, ch. 11, verses 3. In Nawal el Saadawi, Hidden face of Eve,
Women in the Arab World, 1980, p. 116.
(20) بنفشه حجازی . زن به ظن . 1370
 (21) Humphreys, Buddhism, pp. 38-39. In Amaury de Riencourt, Sex and
Power in History, (1974), p. 167.
(22) Comara Swamy, Budda & the Gospel of Buddhism, p. 62. In Amaury de


سه‌شنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۹۰

روایت هایی از عفیر، الاغ پیامبر

امیرالمومنین علی (ع) می فرمایند :اولین چهار پایی که فوت کرد عفیر الاغ پیامبر (ص) بود,لحظه ای که پیامبر از دنیا رحلت نمود,آن الاغ افسارش را پاره کرد و دوید تا به لب چاه بنی خطمه در منطقه قباء رسید و خودش را درآن چاه پرت کرد چاه به قبرش تبدیل شد امیرالمومنین (ع)فرمود :آن الاغ با پیامبر حرف می زد و می گفت:همراه با پدر و مادرم به فدایت گردم, پدرم از پدرش او هم از پدرش بزرگش و او هم از پدرخود برایم نقل کرد که همراه با پیامبر خدا نوح(ع) در کشتی بوده که حضرت نوح (ع) برخسته و دستش رابر پشت وی کشیده و فرموده :از نسل این الاغ الاغی به دنیا می آید که سرور و خاتم پیامبران بر وی سوار می شود عفیرمی گفت :سپاس خدایی را که مرا چنین الاغی قرار داد.

اصول کافی جلد 1 صفحه 184 کتاب الحجة

جمعه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۹۰

ازدواج محمد با عایشه 6 ساله !

در زیر ،مناظره دکتر علی سینا و آیت الله منتظری بر سرِ سنِ پایین عایشه در موقع ازدواج با محمد را میخوانید .


دکتر علی سینا :

محمد، وقتی عایشه 6 سال سن داشت با وی ازدواج کرد و وقتی وی به سن 9 سالگی رسید با او همبستر شد. چطور یک شخص 54 ساله که خود را پیامبر خدا میخواند میتواند نسبت به دختری 9 ساله احساسات جنسی داشته باشد؟


آیت الله منتظری :

سنت ازدواج در آن روزگار بر اساس آداب و سنتهای قبیله ای بود، انگیزه از ازدواج بیش از هرچیز تحکیم دوستی با پدر عروس بوده است، بنابر این ازدواج پیامبر با عایشه یک حرکت سیاسی بوده است.


دکتر علی سینا :

این به هیچ عنوان بهانه خوبی برای ازدواج با یک دختر بچه کم سن نیست. اشکالی که ما به محمد وارد میکنیم این نیست که چرا با دختر ابوبکر ازدواج کرده است، بلکه اشکال در کم سن بودن عایشه است. برای یک پیامبر خدا هرگز شایسته نیست که نسبت به یک دختر کوچک احساسات جنسی داشته باشد، و این بسیار غیر معقول است که بر اساس این احساسات عمل کرده باشد. امروزه اگر یک مرد 54 ساله با یک دختر 9 ساله تماس جنسی داشته باشد، او را بعنوان یک بیمار پدوفیل (بچه باز) به زندان می اندازند، چرا پیامبر اسلام باید بخشیده شود؟ بیماری پدوفیلیا شامل تحریک شدن مکرر جنسی و یا احساس نیاز و هوس کردن و بر انگیخته شدن احساسات جنسی در قبال کودک و یا کودکان است. بیمار پدوفیل باید بیش از 16 سال سن داشته باشد و تحریک جنسی باید مربوط به کودک 13 یا کم سن و سال تر باشد. اختلاف سنی بین بیمار و شخص محرک باید حداقل 5 سال باشد.


آیت الله منتظری :

پیامبر در سن 25 سالگی با خدیجه 40 ساله ازدواج کرده است، و پیامبر تا زمانی که خدیجه زنده بود با هیچ زن دیگری ازدواج نکرد. اگر پیامبر اسلام انسان شهوت رانی بود، با زنی پیر تر از خود ازدواج نمیکرد و تا زمان مرگ وی ، به او وفادار نمی ماند .


دکتر علی سینا :

خدیجه زنی ثروتمند بود و محمد مستخدم فقیر وی بود. ازدواج با یک زن ثروتمند برای محمد خیزشی در پلکان موقعیت اجتماعیش بود. در آن دوران محمد یک پسر یتیم و جاه طلب بود. چون مرد فقیر و جوانی بود، هیچ کس به او توجهی نمیکرد. خدیجه برای محمد یک لطف بزرگ بود. او برای محمد آرامش خاطر و رفاه مالی را به ارمغان آورد. حال محمد میتوانست در انزوا به غار خود برود و تخیلات خود را به پرواز در بیاورد، با اجنه دیدار کند، با شیطان بجنگد، با جبرئیل و سایر مخلوقاتی که فکر سستش را شکار کرده بودند محاوره کند ! دلیل اینکه محمد به خدیجه وفادار ماند، نجابت محمد نبود، بلکه به این دلیل بود که خدیجه زنی قدرتمند بود و هرگز چیزی غیر از این را از طرف محمد تحمل نمیکرد. در آن دوران محمد طرفداری نداشت و ممکن بود با رنجاندن زن پولدارش همه چیز را از دست بدهد و بطور کامل نابود شود . اگرچه وی بعد ها رنگ واقعی اش را نشان داد و وقتی به قدرت رسید در واقع هیچ چیز نمیتوانست او را از آنچه بدان میل داشت بازدارد. آنوقت بود که تمام هنجارهای نجابت را به اذن الله اش شکست !


آیت الله منتظری :

قصد پیامبر از ازدواج با زنان بیوه متعدد، جدا از مصلحت های سیاسی و اجتماعی، تقویت موقعیت و جایگاه اجتماعی آنان بود. در آن روزگار، زنان بویژه، کنیز ها (بردگان مونث) ارزش بسیار کم یا بطور کلی بی ارزش بودند، و نادانی در حدی بود که آنها دخترانشان را زنده به گور میکردند .


دکتر علی سینا :

محمد همانطور که در بالا آمد، به دلیل ثروت خدیجه با وی ازدواج کرد. بعد از مرگ خدیجه محمد با عایشه که تنها 6 سال داشت ازدواج کرد، و بخاطر التماس و خواهش پدر عایشه، پیامبر تا سه سال به وی دخول نکرد. در این میان وی به یک زن نیاز داشت و زنان ناباور از آنجا که وی را یک دیوانه میدانستند از ازدواج با او سر باز می زدند. در میان طرفداران اندکش نیز زنان واجد الشرایط بسیار اندک بودند. سوده یک زن مسلمان و یک بیوه بود. وی زنی ایده آل برای شرایط محمد به شمار میرفت و میتواند بستر محمد را گرم کند و از خانه محمد نگهداری کند و نیازهایش را برآورد. محمد دو ماه بعد از مرگ خدیجه با وی ازدواج کرد. خدیجه و سوده تنها دو زن پیامبر بودند که وی از روی نیاز و نه از روی شهوت ازدواج کرد. البته ممکن است که حفصه دختر عمر نیز به گفته پدرش و محمد چندان زیبا نبوده باشد، و محمد ممکن است تنها برای شاد کردن عمر با وی ازدواج کرده باشد. تمامی سایر زنان محمد یا بکر و زیبا بوده اند یا بیوه زنان زیبایی بوده اند و اکثر آنها، اگر نگوییم تمام آنها در سنین نوجوانی (زیر 20 سال) بوده اند. پیامبر تنها به دلیل ظاهر و زیبایی آنها یا با آنها ازدواج کرد یا به سادگی با آنها بدون حتی ازدواج همبستر شد. حتی برخی اوقات مجبور میشد بعضی از قوانین را نیز زیر پا بگذارد و الله را به صحنه وارد کند . الله آیاتی را برایش افشا کند تا بتواند بدانچه به آن میل داشت دست یابد. بعنوان مثال این اتفاق در مورد زینب بنت جحش، ماریه و عایشه افتاد. هیچ کدام از زنان محمد از سوء تغذیه رنج نمیبردند و هیچکدام قبل از ازدواج با محمد زنان تنها و فقیری نبودند. داستانهای زنانی مثل سفیه، ماریه و زینب داستانهای عاشقانه ای هستند که طعم و بوی شهوت، خیانت و جرم میدهند . شما البته به درستی به وضعیت رقت انگیز و اسفبار دختران برده (کنیزان) در آن دوران اشاره کردید، اما اشاره به این موضوع را فراموش کردید که بسیاری از آن دختران برده، تا قبل از اینکه پیامبر آزادی آنها را بستاند و مقام آنها را از آزاد به برده تقلیل دهد ،دختران و زنانی آزاد بودند. آیا شما میگویید که آن دختران برده باید برای اینکه محمد، عزیزان و همسران آنها را کشت و آنها را در بازارها به مسلمانانی که آنها را می خریدند و به کنیز و مستخدم و یا بردگان جنسی تبدیل میکردند سپاسگزار پیامبر باشند ؟


آیت الله منتظری :

ازدواج محمد و عایشه در سال نخست و یا دوم بعد از هجرت با فشار و اصرار پدرش ابوبکر و تنی چند از دوستانش انجام گرفت. پیامبر برای مدتی بعد از مرگ خدیجه مجرد ماند. هدف اصلی اش از این ازدواج دلایل سیاسی بود.زیرا محمد زیر فشار فراوان از طرف دشمنانی سرسخت همچون ابو لهب و ابوجهل بود که وی را متهم میکردند؛ لذا او کاملا به حمایت قبایل مختلف دیگر نیاز داشت. ابوبکر نفوذ قبیله ای بسیاری داشت. و رد این تقاضای ابوبکر در آن شرایط به مصلحت پیامبر نبود. در واقع این ازدواج یک ازدواج نمادین بود و نه برای اشباع غریزه جنسی، زیرا بر حسب عادت یک مرد 53 ساله نمیتواند احساسات جنسی نسبت به یک دختر 9 ساله داشته باشد .


دکتر علی سینا :

پیامبر با عایشه به دلیل اصرار پدرش ازدواج نکرد، احادیث بسیاری وجود دارد که محمد میل به عایشه داشت و از ابوبکر خواست که دختر 6 ساله اش را به وی بدهد. درواقع ابوبکر از شنیدن چنین خواسته ای شوکه شده بود. وی اعتراض کرد که وی با محمد پیمان برادری بسته است و یا او برادر رضاعی پیامبر است، که این پیمان ازدواج محمد با برادرزاده خویش را غیر قانونی میکند، اما پیامبر نظر ابوبکر را با گفتن اینکه ما برادران حقیقی و خونی نیستیم رد کرد و استدلال کرد که پیمان برادری آنها ربطی به این ماجرا ندارد. پیامبر از ابوبکر ازدواج با عایشه را تقاضا کرد. ابوبکر گفت "اما من برادر تو هستم". پیامبر گفت "من و تو در دین الله و کتابش برادر هستیم اما عایشه بر من حلال است " صحیح بخاری 7.62.18


اعراب مردمان بدوی ولی به هم پیوسته ای بودند که اندک قوانین نیز برای خود داشتند. برای خود اصول اخلاقی ای داشتند که با دقت و وسواس بدانها عمل میکردند. بعنوان مثال در ماه های مشخصی از سال جنگ نمیکردند. همچنین شهر مکه را بعنوان شهری مقدس به رسمیت میشناختند و هرگز علیه آن جنگ نمیکردند. زن برادر رضاعی همچون برادرزن واقعی به شمار می آمد و ازدواج با وی جایز نبود. همچنین بسیار رایج بود که دوستان نزدیک پیمان برادری باهم میبستند و همدیگر را همچون برادران واقعی به رسمیت میشناختند. پیامبر هر زمان که این قوانین در مقابل او و منافع یا آرزوهایش قرار میگرفتند آنها را زیر پا میگذاشت . ابوبکر و محمد پیمان برادری بسته بودند، و بنابر رسوم و قوانین عایشه همچون برادرزاده محمد بود، اما این محمد را از میل به عایشه باز نداشت، حتی وقتی که عایشه 6 سال سن داشت . اما پیامبر که اخلاقیات را نسبت به امیال خود تغییر میداد با استناد به همین رسم که نمیتوان با دختر برادر ازدواج کرد، از ازدواج با دختر حمزه سر باز زد. چون او چندان زیبا نبود .

از ابن عباس نقل شده است : از پیامبر پرسیده شده بود، "آیا با دختر حمزه ازدواج نمیکنی؟"، او پاسخ داد "او برادر زاده من است. صحیح بخاری 7.62.37


حدیث زیر نشان میدهد که پیامبر به عایشه گفته بود قبل از اینکه از پدرش تقاضای ازدواج کند خواب او را دیده است.


رسول الله به من گفت "تو دوبار قبل از اینکه من با تو ازدواج کنم در رویاهای من ظهور کرده بودی. من فرشته ای را دیدم که ترا در تکه ای لباس ابریشمی حمل میکرد، من به او گفتم، لباسش را در بیاور و اورا نگاه دار، او تو بودی. به خود گفتم "اگر این از طرف الله است، پس این (لخت شدن عایشه) باید واقعا اتفاق بیافتد!! صحیح بخاری 9.87.140


این بهانه که ازدواج محمد با عایشه یک "حرکت سیاسی" بود را میتوان به سادگی رد کرد. ابوبکر دوست خوبی برای محمد بود، او از پیروان محمد و برادر رضاعی محمد بود، به قبیله پیامبر متعلق بود، هیچ لزومی برای پیامبر الله وجود نداشت که برای تحکیم دوستی اش با ابوبکر لازم باشد که با دختر خردسالش همبستر شود. مدارک نشان میدهد که پیامبر مقدس! از هواخواهی این مرد و اعتمادی که به او داشت سوء استفاده کرد و او را وادار کرد تا دختر کوچکش را به ازدواج با او در بیاورد. چطور میتوانید درخواست مردی را که معتقدید پیامبر خدا است انکار کنید؟ ابوجهل (پدر جهالت) و ابولهب اسامی مستعار موهنی بودند که به عبدالعزی توسط محمد داده شده بود. عبدالعزی عموی پیامبر و یک مرد دانشور بود. قریشیان وی را ابوالحکیم (پدر خرد) میخواندند. بسیار دشوار است که بدانیم رابطه میان خوابیدن با یک دختر 9 ساله، چطور میتوانست وی را از شر دشمنانش محافظت کند؟ همانطور که اشاره کردید، این ازدواج یک یا دو سال بعد از هجرت اتفاق افتاد. دشمنان محمد در مکه بودند. حتی اگر این ازدواج میتوانست باعث حفاظت بیشتر محمد شود، که این یاوه ای بیش نیست، او خود در مدینه در امان کامل بود. بنابر این عذر نیز غیر قابل قبول است !


به هر حال، مسئله این است که پیامبر با دختر ابوبکر ازدواج کرد، مسئله این است که با یک دختر بچه 9 ساله همبستر شد. اگر معتقدید که پیامبر این کار را کرد تا از خود محافظت کند، پس محمد یک آدم فرصت طلب بوده است که به یک دختر بچه تجاوز کرده است تا جان خود را حفظ کند. لطفاً نگویید این عمل یک تجاوز نبود برای اینکه یک دختربچه 9 ساله به اندازه ای بالغ نیست که رضایت به تماس جنسی و یا ازدواج بدهد و اگر نتواند رضایت بدهد پس تماس جنسی با او، تجاوز حساب میشود. دفاعیات شما پیامبر اسلام را حتی از اتهام های ما بیشتر متهم میکند !


میگویید این ازدواج یک ازدواج نمادین و سمبلیک بوده است، واقعا این مسئله چقدر میتواند نمادین باشد که پیامبر وقتی به عایشه نزدیک میشود که به گواهی خود عایشه، وی در حال بازی کردن با اسباب بازیهایش بوده است، و پیامبر یک چیز!! کاملا متفاوت!! از اسباب بازیهای عایشه را در اختیارش قرار میدهد تا آن دختر بچه "حیرت زده" با آن بازی!!!!! کند ؟


از عایشه نقل شده است: وقتی پیامبر با من ازدواج کرد، مادرم نزد من آمد و مرا وادار کرد که به خانه پیامبر وارد شوم، و هیچ چیز موجب تحیر من نشد، مگر آمدن پیامبر به نزد من قبل از ظهر ! صحیح بخاری 7.62.90


نوشته اید، "بر حسب عادت یک مرد 53 ساله نمیتواند در قبال یک دختر 9 ساله احساسات جنسی داشته باشد"، کاملا صحیح است. این دقیقا مسئله ای است که مورد نظر من نیز هست. متاسفانه ما در دنیای کاملی به سر نمیبریم و کسانی هستند که بیماری های روانی ای دارند و قوانین و عادتها را زیر پا میگذارند. حتی امروزه نیز مردان پیری وجود دارند که رویای داشتن رابطه جنسی با کودکان را در سر میپرورانند، عکسهایشان را جمع آوری و بر روی اینترنت تبادل میکنند. به این افراد پدوفیل (بچه باز) گفته میشود و ما برای حفاظت از کودکانمان آنها را به زندان میاندازیم. اگر پیامبر آن دختر را قبل از ظهر همان روزی که مادرش او را به خانه محمد آورده بود "متحیر نمیکرد!"، من میتوانستم قبول کنم که این ازدواج نمادین و سمبلیک بوده است، هرچند شایستگی آن آشکار نیست. اما وقتی پیامبر اسلام همان روز به آن دختر کوچک دخول میکند، واقعا دشوار است که این مسئله را بعنوان یک مسئله "نمادین" دید. این کار به درستی، نمادی از چه چیزی بوده است ؟


آیت الله منتظری :

شکی وجود ندارد که شرایط آب و هوایی روی رشد فیزیکی و روانی دختران تاثیر میگذارد و رشد آنها در آب و هوای گرمسیری بیشتر است .


دکتر علی سینا :

در نوشتار قبلی شما اشاره کرده بودید که این ازدواج یک ازدواج سمبلیک و نمادین بوده است، و گفتید که بر حسب عادت، یک مرد 53 ساله نمیتواند برای یک دختر 9 ساله احساسات جنسی داشته باشد" اما حال به قضیه از زاویه ای کاملاً متفاوت نگاه میکنید !من نگران هستم که نکند دختران 9 ساله در عربستان در واقع همان دختران 9 ساله باشند. مگر اینکه شما نظریه تکاملی بسیار پیشرفته ای را ارائه دهید که نشان دهد نژاد انسانها در 1400 سال پیش تا بحال دچار جهش و تغییر ناگهانی شدید و شگرفی شده است، و آن روزها زنان در سن 9 سالگی به بلوغ میرسیدند، اما واقعیت همچنان باقی میماند که پیامبر دچار احساسات جنسی نسبت به یک دختر نا بالغ بود و این خطا بود. برای اینکه مطمئن شویم که کودکان 9 ساله همیشه حتی زمان محمد نیز کودک بوده اند، تنها کافی است که به حدیث بعدی نگاه کنیم. در این حدیث عایشه توضیح میدهد که وقتی مادرش برای بردن او به خانه پیامبر آمد، وی در حال بازی با تاب بوده است .


منقول است از عایشه مادر مومنان: پیامبراسلام وقتی با من ازدواج کرد که من شش یا هفت ساله بودم. وقتی ما به مدینه آمدیم، چند زن آمدند، ام رومان وقتی من در حال تاب بازی بودم پیش من آمد، مرا بردند، آماده و آرایشم کردند، بعد مرا نزد پیامبر خدا بردند، و او وقتی من 9 ساله بودم با من جماع کرد. او مرا جلوی در نگه داشت و من از خنده در حال ترکیدن بودم . سنن ابو داوود 31.4915 و 31.4916 , 31.4917


عایشه همچنین با عروسکهایش بازی میکرده است صحیح بخاری 8.73.151


منقول است از عایشه : من در حضور پیامبر با عروسکهایم بازی میکردم و دختر بچه های دیگر که دوستان من بودند نیز با من همبازی میشدند. وقتی پیامبر خدا به مکان بازی من وارد میشد آنها (دوستان عایشه) پنهان میشدند، اما پیامبر آنها را صدا میکرد تا بیایند و با من بازی کنند. (بازی با عروسک و تصاویر ممنوع است، اما برای عایشه مجاز بود زیرا در آن زمان وی هنوز دختر کوچکی بود، و هنوز به سن تکلیف نرسیده بود فاتح البری ج.13 ص.143


عایشه روایت کرده است : وقتی پیامبر با او ازدواج کرده وی 7 سال داشته، و وقتی به خانه پیامبر وارد شده است 9 سال داشته است، و عروسکهایش همراه وی بوده اند، و وقتی پیامبر اسلام فوت شد، وی 18 سال سن داشته است . صحیح مسلم 8.3311

قاعدتاً ممکن است شخصی بگوید اینکه عایشه همچنان با عروسکهایش بازی میکرده است نشان میدهد که به اندازه کافی بالغ نبوده است که در مورد مسائل جنسی چیزی بداند، دست کم از کسی که میتوانست پدر بزرگش باشد.


آیت الله منتظری :

تفاوت سن میان مرد و زنی که باهم ازدواج میکنند، در جوامع بدوی، قابل قبول و یک رسم بوده است. همچنین برای یک مرد هیچ قباحت و زشتی ای وجود نداشته که با دختران بسیار کوچکتر از خود ازدواج کند، و مردم آن دوران این عمل را یک عمل غیر اخلاقی نمیدانستند. حتی تا به امروز میتوان بین اعراب اشخاصی را یافت که با دختران بسیار جوان ازدواج میکنند. قاعدتاً رسوم و قواعد اجتماعات قبیله ای آن دوران را نباید با جوامع مدنی و پیشرفته امروز مقایسه کرد.


دکتر علی سینا :

من موافق هستم که اجتماعات بدوی رسومی داشته اند که امروز با حساسیتی که جوامع مدرن دارند برای ما شوکه آور هستند. انسانهای پیشین کارهای بسیاری کرده اند که مارا وحشتزده میکند. آنها حیوانات و انسانها را قربانی میکردند، میان جنس زن و مرد تبعیض قائل میشدند، برده داری میکردند و به انواع مختلفی حقوق انسانی را زیر پا میگذاشتند. من جوامع بدوی را محکوم نمیکنم، زیرا آنها نمیدانستند که میتوانند بهتر از این نیز رفتار کنند. من انسانهای مدرنی را محکوم میکنم که به وسیله دنبال کردن مردی که خود نتیجه و محصول اجتماع بدوی خود بوده است، آن جوامع بدوی و کهنه را دنبال میکنند. من مردی را محکوم میکنم که خود را پیامبر الله "رحمتی بر عالمیان" و یک نمونه و الگو برای انسانها معرفی کرده است، کسی که بجای اینکه خود اخلاق و راستی و درستی را پایه گذاری کند، رسوم و قواعد اجتماع بدوی اش را دنبال کرد و بنابر این مهر تایید بر آنها زد و آنها را به رسومی جاودانه تبدیل کرد که باید از آنها تقلید کرد. من اجتماعی را محکوم میکنم که شکوه و جلال و افتخار و فخر خود را فراموش کرده است و الان تلاش میکند تا رسوم قبایل کهنه را نسخه برداری کرده و مفاهیم کهنه آنها را با دنبال کردن پیامبری که هیچ چیز جدید برای اضافه کردن به اجتماع خود نداشت بلکه خود محصول این اجتماع بود، مبنای رفتار خود را پایه گذاری کند.

آری ما نباید رسوم قبایل قدیمی و بدوی را با اجتماعات مدرن امروز مقایسه کنیم، اما چرا باید این رسوم را بکار گیریم؟ چرا باید آنها را دنبال کنیم؟ چرا باید پیامبرشان را که عرضه شکستن بربریت و توحش جامعه خودش را نداشته است قبول کنیم ؟ اگر پیامبر واقعا یک پیامبر بود، باید نوع دیگری رفتار میکرد، نمیباید رسوم جامعه خود را دنبال میکرد، بلکه باید استاندارد و چهارچوب جدیدی را پایه میگذاشت. اگر او نیز رسوم جامعه خود را دنبال میکرد، ما چرا باید از او پیروی کنیم؟ از طرفی مسلمانان دنیا زندگی محمد را به دقت مطالعه میکنند، و سعی میکنند از آن پیروی کنند. همچون وی لباس میپوشند، چهره شان را همچون وی آرایش میکنند، شبیه وی راه میروند و شبیه وی حرف میزنند، اعمالشان را شبیه به او میکنند و شبیه او زندگی میکنند و معتقدند هرچه او کرده حکم شده از طرف خدا و صحیح بوده است، و او در واقع بعنوان نمونه و الگویی برای انسانها فرستاده شده است، اما شما میگوید عمل محمد تنها تقلید و ادامه ای بوده است از عملی که عرف جامعه بدوی و جاهل وی حساب میشده است و چرا ما باید گناه اورا تنها به دلیل اینکه او تنها یک قربانی اجتماع خودش بوده است ببخشیم؟ نگاه کنید بر سر سرزمین ما که افتخار گذشته خود را فراموش کرده است و اکنون کور کورانه مردی را که رسوم جامعه بدوی خود را دنبال میکرده است پیروی میکند، چه آمده است. آیا ما میتوانیم بیش از این نیز غرق شویم؟ آیا هیچ تحقیری سیاه کننده تر از این هم وجود دارد؟ چقدر آنهایی از ما که این را هنوز درک نمیکنند رقت بار هستند ؟


آیت الله منتظری :

به مسائل هر زمان و مکانی باید با توجه به معیارها و استانداردهای همان زمان و مکان نگاه کرد، نه با توجه به معیارها و استانداردهای دیگر زمانها و مکان ها. از طرف دیگر پیامبر با بسیاری از رسوم زمان خود که در تضاد با اهداف و اصول تربیتی و معنوی اسلام نیستند مخالفتی نکرد، بلکه با واقع گرایی با آنها روبرو شد تا کم کم آنها را از بن و اساس برطرف سازد .


دکتر علی سینا :

من هم معتقد هستم که مسائل را باید در متن و زمینه زمان و مکان خودشان بررسی کرد. چیزی که 1400 سال پیش در عربستان قابل قبول بود، امروز دیگر قابل قبول به نظر نمیرسد. شاید صحیح نباشد که ما در مورد مردم آن دوران به این سختی قضاوت کنیم. اما سوال این است که چرا ما باید آن مردم را و رسومشان را پیروی کنیم؟ راه حل هایی که در آن دوران برای آنها مناسب بود دیگر برای زمان ما مناسب نیست. چرا باید عقایدی را دنبال کرد که سودمندی خود را از دست داده و در تاریخ گیر کرده اند؟ مسلمانان به این تشویق میشوند که سنت پیامبر را دنبال کنند. شما میگویید پیامبر یک عرب بود و قواعد و رسوم مردم خودش را دنبال میکرد، بنابر این کاری که او در آن زمان میکرد در جامعه بدوی خودش درست بود. اما آیا با دنبال کردن سنت های وی، درواقع جاودان کردن آن قوانین و رسوم غلط و ناشایسته اعراب 1400 سال پیش نیست ؟ شما تایید کردید که پیامبر با رسومی که در زمان خودش در تضاد با آموزه های تربیتی و معنوی اسلام نبودند، مقابله نکرد. سوال من این است که آن آموزه های تربیتی و معنوی اسلام چه هستند؟ هدف اصلی اسلام چیست؟ طبیعتاً پاسخ مسلمانان این است که هدف اسلام تایید یگانگی خداوند و اینکه او هیچ شریکی ندارد و اینکه محمد پیامبر او است میباشد. این اصلی ترین پیام اسلام است، مفاهیم و آموزه های تربیتی و اخلاقی در درجه دوم مطرح میشوند. همه گناهان میتوانند بخشیده شوند. دزدی، قتل، کشتار و بچه بازی بخشیده میشوند اما شریک قرار دادن برای خدا بخشیده نمیشود .


نگاه بی حجاب:

خدا گناه کسانی را که به او شرک آورند نمی آمرزد، و گناهان دیگر را برای هر که بخواهد می آمرزد. و هرکه به خدا شرک آورد، دروغی ساخته و گناهی بزرگ مرتکب شده . سوره نساء آیه 48


به عبارت دیگر، صدام حسین، عیدی امین، بن لادن، خلخالی و خمینی بخاطر اینکه مسلمان هستند و شرک نورزیده اند ، علی رغم جنایاتشان بخشیده خواهند شد، اما گاندی به دلیل اینکه هندو بود و به ادعای مسلمانان هندو ها به چند خدایی اعتقاد دارند، تا ابد در جهنم خواهند سوخت .

این الله باید بیمار باشد، باید دیوانه و موجود حقیری باشد که اینقدر پافشاری روی شناخته شدن خودش میکند و اینقدر حسادت نسبت به شرک می ورزد. اگر این خدای محمد است، شایسته هیچ ستایشی نیست، بلکه باید او را به سرعت در بیمارستان امین آباد بستری کرد!


اما آن رفتارهای غلط مردم که پیامبر با آنها مقابله نکرد اما تلاش کرد آنها را کم کم با سازش محو کند، به راستی چه بودند؟ در دنیای ما، پدوفیلیا یک جرم است. واقعا شرم آور است که پیامبر بچه بازی را به دلیل اینکه با اصول اسلامی در تضاد نیست به اندازه کافی مهم تشخیص نداد که با آن مقابله کند. با اینحال بسیار جای خوشحالی بود اگر مشاهده میشد حداقل در جایی آنرا تقبیح کند، اما نه او هرگز حتی پدوفیلیا را تقبیح نیز نکرده است. او نه تنها اینکار را نکرد بلکه با تکرار آن، مهر جاودانگی بر آن زد. این روش درستی برای محو کردن رسوم غلط نیست؛ بلکه اتفاقا روش تایید و تبلیغ آن است . قبل از اسلام ما ایرانیان انسانهای بافرهنگی بودیم. ما چنین رسوم وحشیانه ای را نداشتیم، اما به لطف اسلام این قوانین امروز در فرهنگ ما نیز رخنه کرده است و در سرزمین ما پیاده میشوند .

پدوفیلیا تنها یکی از هدایایی است که اسلام برای ما آورده است. پیامبر اسلام رسوم بسیار دیگری را نیز تایید کرد که به همین اندازه شرم آور و ننگین هستند. ترور کردن شخصی که اندیشه مخالفی دارد نیز سنتی از سنت های پیغمبر بود. او دژخیمانی را شبانه به خانه های دشمنانش میفرستاد تا آنها را بکشند. طرفداران رژیم اسلامی ایران نیز در حال پیروی از همان سنت های پیامبر الله هستند


لینک این مناظره در سایت دکتر علی سینا

تصویری از پاسخ های آیت الله منتظری !

لینک مطلب در بالاترین، بحث های خوبی انجام شده